تبليغاتX
کامپیوتر - کشاورزی چی می خوای بگو ؟
آموزش کامپیوتر ، نرم افزار ، سخت افزار ، ترفند ، موبایل ، هک ، مقالات آموزشی و علمی و ... کشاورزی

آموزش سخت افزار - قسمت دوم


منبع تغذيه Power Supply منبع تغذيه، يك دستگاه الكتريكي است كه مسئول تأمين و تنظيم جريان الكتريكي در رايانه مي باشد.

اين قطعه به صورت جعبه اي بزرگ و مستقل در جعبه رايانه قرار دارد و بيشتر خرابي ها را در رايانه به وجود مي آورد. كار منبع تغذيه اين است كه ولتاژ متناوب (اي سي، Alternate Current) را تبديل به ولتاژ مستقيم (دي سي، Direct Current) مي كند. انواع منبع تغذيه منبع تغذيه داراي ابعاد و شكل هاي مختلفي مي باشند، كه بايد با جعبه و مادربرد نصب شده در داخل جعبه رايانه همخواني و سازگاري داشته باشد. بنابراين، اين سه قطعه بايد از يك نوع باشند.

 انواع اين اجزاء عبارتند از: ۱- XT ۲- AT desk خوابيده يا روميزي ۳-AT tower برجي يا ايستاده ۴- Baby AT ۵- Rectifierباريك، نقلي ۶- ATX

زماني كه رايانه XT توسط شركت آي بي ام به بازار عرضه شد منبع تغذيه آن شبيه منبع تغذيه هاي قبلي بود، درصورتي كه توان خروجي آنها دو برابر قبلي ها بود. پس از آن زماني كه آي بي ام رايانه AT را ساخت از يك منبع تغذيه بزرگتر براي آن استفاده نمود كه داراي اشكال مختلفي بود. از اين نوع منبع تغذيه استقبال زيادي شد تا جايي كه هنوز نيز در سيستم هاي امروزي از آن استفاده مي شود. نوع برجي يا ايستاده سيستم هاي AT مشابه سيستم هاي خوابيدهAT است.

 مشخصات منبع تغذيه و مادربرد در سيستم هاي روميزي با مشخصات منبع تغذيه و مادربرد در سيستم هاي برجي فرقي ندارد. تنها فرق آنها كليد هاي برق در مكانهاي متفاوت مي باشد. نوع ديگري از AT وجود دارد كه كوچكتر از نوع ايستاده مي باشد و منبع تغذيه آن نيز كوچك مي باشد، كه بچه اي تي نام دارد.

دوستان عزیز باقی مطالب رو تو ادامه مطلب ببینید .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 1:48 بعد از ظهر  توسط اسرافیل فدایی  | 

اشخاص مختلف چطور فیل شکار می کنند؟


ریاضیدان ها
ریاضیدانها به آفریقا می روند ، هر موجودی که فیل نیست کنار می گذارند و سپس یکی از آنها را که باقی مانده است می گیرند
البته ریاضیدانهای با تجربه ، ابتدا سعی می کنند تا ثابت کنند حداقل یک فیل در آفریقا وجود دارد آنگاه به آنجا می روند
استادان ریاضی ، با تجربه ، ابتدا ثابت می کنند حداقل یک فیل در آفریقا وجود دارد و سپس پیدا کردن و شکار آن را به عنوان تمرین برای دانشجو باقی می گذارند


مهندسان نرم افزار کامپیوتر
این دسته شکار فیل را بر اساس اجرای الگوریتم زیر انجام می دهند
گام یک: برو به آفریقا
گام دو: از دماغه رود نیل ( جنوبی ترین نقطه آفریقا ) شروع کن
گام سه: به سمت شمال حرکت کن و هر منطقه را از غرب به شرق بپیما
گام چهار: در هر گذر
الف – هر حیوانی را که می بینی شکار کن
ب – آن را با فیل مقایسه کن
ج – اگر با هم برابر بودند کار تمام است و گرنه برو به گام 3
برنامه نویسان با تجربه ، ابتدا یک فیل را در قاهره (شمال آفریقا) قرار می دهند تا مطمئن شوند که الگوریتم فوق خاتمه می یابد


اقتصاددان ها
اقتصاددان ها فیلی را شکار نمی کنند ، زیرا اعتقاد دارند که با ایجاد بازار آزاد و دادن پول به اندازه کافی به فیلها ، خودشان ، خودشان را شکار می کنند


سیاستمداران لیبرال
از آنجا که این دسته معتقدند که همه موجودات راست می گویند لذا اولین حیوانی را که می بینند شکار کرده و می گویند که این فیل است! و نظر هر کسی قابل احترام است لذا اینها درست می گویند


سیاستمداران دموکرات
ابتدا شکار کردن فیل را به رای گذاشته اگر حائز اکثریت آرا بشود آنگاه به نیروهای مردمی دستور شکار آن را می دهند


سیاستمداران دیکتاتور
هر چه دیکتاتور بگوید همان است! پس اولین موجودی که به شما بدهند فیل است


سیاستمداران آمریکایی
ابتدا با استفاده از رسانه های گروهی نشان می دهند که فیل ها یا تروریست هستند یا در حال تهیه بمب هسته ایی! سپس با متحدانشان به آفریقا لشکر کشی می کنند . پس از اشغال کامل قاره سیاه ، اعلام می کنند که هیچ فیلی اینجا نبوده است! و اینها اشتباهات اطلاعاتی سازمانها سیا و همکارانش بوده است


برخی دیگر از سیاستمداران
به هیچ وجه فیل را شکار نمی کنند . اما آنها فیل هایی را که شما گرفته اید بین مردمی که به آنها رای داده اند تقسیم می کنند


روانشناسان
اینها ابتدا شما را هیپنوتیزم کرده و به شما می قبولانند که آنها فیل شکار کرده اند . پس از بیداری نیز به شما می گویند که اگر الان فیل نمی بینید یا شیزوفرنی شده اید یا دچار توهم در ضمیر ناخود آگاه خود


وکلای حقوق
وکلا فیل شکار نمی کنند . ولی دور گله فیلها می گردند و در مورد اینکه هر کدام از فضولاتی که بر روی زمین ریخته متعلق به کدام فیل است ، بحث می کنند
البته اگر کسی آنها را استخدام نماید می توانند بر اساس شکل و رنگ یکی از همان فضولات ثابت کنند که کل گله به موکلشان تعلق دارد


معاونین بخش مهندسی ، تحقیق و توسعه
اینان خیلی سعی می کنند که فیلی را شکار کنند ، اما کارمندانشان به آنها اطمینان می دهند که تمام فیلهای موجود قبلا شکار شده اند


مامورین کنترل کیفیت
اینها به فیلها کاری ندارند ، بلکه دنبال اشتباهات سایر شکارچیان می گردند
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 10:53 قبل از ظهر  توسط اسرافیل فدایی  | 

آموزش سخت افزار - قسمت اول


آيا تا به حال برايتان پيش آمده است كه كار نسبتاً ضروري با سيستم خود داشته باشيد و به محض زدن دكمه Power ببينيد كه دستگاه روشن نمي شود و آيا تا به حال برايتان پيش آمده است كه دستگاهتان با فاصله زماني كوتاهي هنگ كند و يا صدا و يا احياناً دودي از آن خارج شود. در اين بخش در نظر داريم به بررسي قسمت هاي مختلف رايانه بپردازيم و در آينده به تفصيل در مورد هر يك توضيح دهيم. تا آشنايي جزيي و مؤثري با هر يك از قسمت ها پيدا كنيم و پاره اي از مشكلات رايانه خود را بهتر شناسايي نموده و در صدد رفع آن برآييم. قسمت هاي اصلي يك رايانه:

- CPU يا پردازنده: اين قطعه به عنوان مغز رايانه ناميده مي شود و مسئوليت كنترل تمام محاسبات، عمليات و قسمت هاي مختلف را بر عهده دارد. -حافظه: حافظه رايانه براي ذخيره اطلاعات به كار مي رود. حافظه با ريزپردازنده در ارتباط مي باشد، بنابر اين از سرعت بالايي برخوردار است. در رايانه از چندين نوع حافظه استفاده مي شود.
(Virtual- Caching- BIOS- ROM- RAM) - منبع تغذيه يا Power Supply :اين قسمت از رايانه جريان الكتريكي مورد نياز در رايانه را تنظيم نموده و مقدار آن راتأمين مي كند. -هارديسك: يك حافظه با ظرفيت بالا و دائم مي باشد كه اطلاعات و برنامه ها را دربرمي گيرد. -برد اصلي يا Mother Board :برد اصلي رايانه است كه تمام قطعات بر روي آن نصب مي شوند. پردازشگر و حافظه به طور مستقيم بر روي برد اصلي نصب خواهند شد. ولي ممكن است بعضي از قطعات به صورت غيرمستقيم به برد وصل شوند. مانند كارت صدا كه مي تواند به صورت يك برد مجزا باشد و از طريق اسلات به برد اصلي متصل است. -كارت صدا يا Sound Card :كارت صدا سينگال هاي آنالوگ صوتي را به اطلاعات ديجيتال و برعكس تبديل مي كند و آنها را ضبط و پخش مي كند. -كارت گرافيكي يا :Graphic Cards اطلاعات را به گونه اي تبديل مي كند كه قابل نمايش بر روي مانيتور باشد. -كنترل كننده Integrated Drive Electronics (IDE) :اين قطعه اينترفيس اوليه براي CD ROM، فلاپي ديسك و هارد مي باشد.

دوستان عزیز باقی مطالب رو تو ادامه مطلب ببینید .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 12:33 بعد از ظهر  توسط اسرافیل فدایی  | 

دو تا فووت کن

داشتم با ماشينم مي رفتم سر كار كه موبايلم زنگ خورد گفتم بفرماييد الووو.. ، فقط فوت كرد ! گفتم اگه مزاحمي يه فوت كن اگه ميخواي با من دوست بشي دو تا فوت كن .  دوتا فوت كرد . گفتم اگه زشتي يه فوت كن اگه خوشگلي دوتا فوت كن دوتا فوت كرد . گفتم اگه اهل قرار نيستي يه فوت كن اگه هستي دوتا فوت كن دوتا فوت كرد . گفتم من فردا ميخوام برم رستوران شانديز اگه ساعت دوازده نميتوني بياي يه فوت كن اگه ميتوني بياي دوتا فوت كن دوباره دوتا فوت كرد . با خوشحالي گوشي رو قطع كردم فردا صبح حسابي بخودم رسيدم بهترين لباسمو پوشيدم و با ادكلن دوش گرفتم تو پوست خودم نمي گنجيدم فكرم همش به قرار امروز بود داشتم از خونه در ميومدم كه زنم صدام كرد و گفت ظهر ناهار مياي خونه؟ اگه نمياي يه فوت كن اگه مياي دوتا فوت كن

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 11:57 قبل از ظهر  توسط اسرافیل فدایی  | 

ازدواج در ضرب ‌المثل ‌های جهان



۱- هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت. (ضرب المثل آلمانی)


۲-  مردی كه به خاطر”پول” زن می گيرد، به نوكری می رود. (ضرب المثل فرانسوی)


۳-  لياقت داماد، به قدرت بازوی اوست. (ضرب المثل چينی)


۴-  زنی سعادتمند است كه مطيع ”شوهر” باشد. (ضرب المثل يونانی)


۵-  زن عاقل با داماد ”بی پول” خوب می سازد. (ضرب المثل انگليسی)


۶-  زن مطيع فرمانروای قلب شوهر است. (ضرب المثل انگليسی)


۷- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ی خرابه هم زندگی می كنند. (ضرب المثل آلمانی)


۸-  داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بی لياقت. (ضرب المثل لهستانی)


۹-  دختر عاقل، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح می دهد. (ضرب المثل ايتاليايی)


۱۰- داماد كه نشدی از يك شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای.(ضرب المثل فرانسوی)


دوستان عزیز باقی ضرب المثل ها رو تو ادامه مطلب بخونین


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 11:18 قبل از ظهر  توسط اسرافیل فدایی  | 

شير و آدميزاد

شیر گردن کلفت

 

يکی بود يکی نبود ، غير از خدا هيچکس نبود.

يک روز شير در ميدان جنگل نشسته بود و بازي کردن بچه هايش را تماشا مي کرد که ناگهان جمعي از ميمونها و شغالها در حال فرار به آنجا رسيدند. شير پرسيد: « چه خبر است؟» گفتند: « هيچي، يک آدميزاد به طرف جنگل مي آمد و ما ترسيديم.»

شير با خود فکر کرد که لابد آدميزاد يک حيوان خيلي بزرگ است و مي دانست که خودش زورش به هر کسي مي رسد. براي دلداري دادن به حيوانات جواب داد: « آدميزاد که ترس ندارد.»

گفتند: « بله، درست است، ترس ندارد، يعني ترس چيز بدي است، ولي آخر شما تا حالا با آدم جماعت طرف نشده ايد، آدميزاد خيلي وحشتناک است و زورش از همه بيشتر است.»

شير قهقه خنديد و گفت: « خيالتان راحت باشد، آدم که هيچي، اگر غول هم باشد تا من اينجا هستم از هيچ چيز ترس نداشته باشيد.»

اما شير هرگز از جنگل بيرون نيامده بود و هرگز در عمر خود آدم نديده بود. فکر کرد اگر از ميمون ها و شغال ها بپرسد آدم چييست به او مي خندند و آبرويش مي رود. حرفي نزد و با خود گفت فردا مي روم آنقدر مي گردم تا اين آدميزاد را پيدا کنم و لاشه اش را بياورم اينجا بيندازم تا ترس حيوانات از ميان برود. شير فردا صبح تنهايي راه صحرا را پيش گرفت و آمد و آمد تا از دور يک فيل را ديد. با خود گفت اينکه مي گويند آدميزاد وحشتناک است بايد يک چنين چيزي باشد. حتماً اين هيکل بزرگ آدميزاد است.

پيش رفت و به فيل گفت: « ببينم، آدم تويي؟ »

دوستان عزیز باقی داستان را در ادامه مطلب بخوانید .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 3:18 بعد از ظهر  توسط اسرافیل فدایی  | 

همه رازهای جی میل

 

Gmail

حتما شما هم مثل خیلی از مردم دنیا و خصوصا ایرانی های عزیز، چندین و چند ایمیل مختلف دارید. درسته؟ خب در این صورت احتمالا یکی از این ایمیل ها ایمیل اصلی شماست و بقیه از اهمیت کمتری برخوردارند. شما ایمیل اصلیتان را زود به زود چک می کنید اما برای چک کردن ایمیل های فرعی چه کار می کنید؟ مسلما با این سرعت های پایین اینترنت مجبورید آنها را دیر به دیر چک کنید (اگر اصلا چک کنید!). از آنجایی که ایمیل چیز مهمی در زندگی هر انسانی است (هست؟) ممکن است این دیر به دیر چک کردن گاهی ،به قیمت از دست دادن یک پیغام مهم تمام شود. در این نوشته به شما راه چک کردن همه ایمیل هایتان را به ساده ترین روش ممکن خواهم آموخت(البته به جز یاهو). لطفا ادامه مطلب را بخوانید.

شاید ساده ترین راهی که به ذهن شما برسد استفاده از برنامه های ایمیل خوان مانند Outlook و نظایر اینها باشد. ،شخصا از این برنامه ها دل خوشی ندارم چون دنگ و فنگ خیلی زیادی دارند مثلا ، شما مجبورید با هر بار نصب ویندوز تعداد زیادی ایمیل های قدیمی خودتان را مجددا دانلود کنید (اگر نسخه پشتیبان نگرفته باشید) و در ضمن این برنامه ها چون کل محتویات یک ایمیل را دانلود می کنند برای دانلود ضمیمه های یک نامه (که ممکن است اصلا به دردتان هم نخورد) زمان زیادی تلف می کنند. همچنین شما تنها می توانید در کامپیوتر خودتان از این برنامه ها استفاده کنید و در مسافرت و غیره باز هم باید یکی یکی ایمیل هایتان را چک کنید. همچنین مشکل دیگر این خبرخوانها این است که فقط با POP3 کار می کنند.

حالا بیایید کمی مدرن تر فکر کنیم. احتمالا اگر فقط کمی پا به پای اینترنت در دنیای مجازی حرکت کرده باشید تا الان یک اکانت جی میل برای خودتان دست و پا کرده اید. جی میل، همان ایمیل رایگان گوگل است که دو سه سالی است دنیای ایمیل ها را متحول کرده. (چون هنوز داشتن یک جی میل فقط از طریق دعوت نامه از طرف یک فرد جی میل دار صورت می گیرد اگر شما جی میل ندارید و می خواهید داشته باشید تو قسمت نظرات آدرس ایمیلتونو بدبن تا براتون دعوتنامه بفرستم).

با داشتن یک اکانت جی میل می توانید همه ایمیل هایتان را با یک بار چک کردن آن اکانت چک کنید(به جز یاهو) . حتی از این بهتر می توانید از ایمیل گوگلیتان برای دیگران نامه بنویسید منتها به صورتی که گیرنده فکر کند شما از آدرس ایمیل دیگرتان استفاده کرده اید. زیاد گیجتان نمی کنم.فعلا قسمت اول ماجرا:

دوستان عزیز باقی مقاله رو تو ادامه مطلب ببینید .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 1:7 بعد از ظهر  توسط اسرافیل فدایی  | 

قواعد کلی جستجو در گوگل

برای یک لحظه تصور کنید که چه اتفاقی می افتاد اگر چیزی به نام موتور های جستجو (یا همان Search Engine) وجود نداشت. مطمئنا دنیایبزرگی همچون اینترنت به یک غار بی ابتدا و انتها بدل می شد. خب حالا که خوشبختانه این ایده رشد یافته و بزرگ شده است دانستن روشهای استفاده از این ابزارهای مفید و بطور مشخص مفید ترین و معروفترین آنها یعنی Google می تواند بسیار موثر باشد. در این مقاله کلیه راههای مفید و ترفند های جستجو در گوگل آمده است که دانستن آنها در مواقع ضروری بسیار مفید می باشد.

Google

همانطور که میدانید فرهنگ های لغت فرنگی (و یا همان Dictionary ها) هر ساله و شاید هم هر شش ماه یک بار تجدید چاپ می شوند که علت اینکار افزودن کلمات جدید است (زیاد به خودتان فشار نیاورید این کار در ایران هنوز بعد از گذشت چندین ده سال از مرحوم شدن خدا بیامرز دهخدا انجام نشده است!). سال پیش یکی از این کلمات افزوده شده کلمه Google بود معنی آن را هم که می توانید حدس بزنید: جستجو کردن. که این خود به اهمیت این غول بزرگ دنیای سایبر اشاره دارد. قواعد جستجو در این سایت نیز روش های مخصوص به خود دارد که آنها را در دو قسمت بررسی می کنیم :

دوستان عزیز باقی مقاله رو تو ادامه مطلب ببینین


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 12:50 بعد از ظهر  توسط اسرافیل فدایی  | 

چگونه در جی میل جستجو کنیم؟

جی میل به شما بیشتر از 2.5 گیگابایت فضا می دهد که برای ذخیره صدها هزار ایمیل کافی بنظر می رسد. اما اگر دوستانی داشته باشید که دائما برایتان ایمیل های حاوی فایلهای PDF ، فيالهاي ویدئويي، کلیپهای صوتی، فایلهای فشرده شده حجیم و یا عکسهايی با رزولوشن بالا می فرستند حتی پر شدن جی میل هم دور از انتظار نیست. در این صورت وقتی وارد جی میل خودتان می شوید هشداری مانند تصویر زیر مشاهده می کنید:

 gmail-account-full.gif

بعد از این هشدار، در صورتی که جی میلتان را خالی نکنید ایمیلهای فرستاده شده به این اکانت برگشت خواهند خورد.

حالا سوال اینست: چطور در جی میل جستجو کنید تا فايلهای اضافه را از آن پاک کنید؟ برای دانستن فوت وفن این کار ادامه مطلب را بخوانید.

اگر در قسمت جستجوی جی میل (Search Box قسمت بالا ) این عبارت را وارد کنید:

 has:attachment


آن وقت تمام ایمیلهایی که حاوی ضمیمه (Attachment) هستند برایتان لیست می شود.
حالا اگر جستجو را باریکتر کنید:


has:attachment from:me label:sent


تمام ایمیلهای فرستاده شده توسط شما که ضمیمه دارند لیست می شوند. پاک کردن آنها باعث می شود فضای کافی مورد نیاز را بدست آورید.


عبارتهایی مانند:


 filename:pdf
و یا filename:xls


ایمیلهایی را که حاوی ضمیمه هایی به فرمت مورد نظر هستند جدا می کند. باز هم می توانید این عبارتها را با from:me label:sent ترکیب کنید تا فقط ایمیلهای ارسالی شما را در برگیرد.


در صورتی که تایپ کنید:


before:2006/01/01 label:sent


تمام ایمیلهایی که پیش از اول ژانویه 2006 ارسال شده اند را لیست می کندو با این روش می توانید از شر ایمیلهای قدیمی فرستاده شده خلاص شوید.


امیدوارم از این مطلب استفاده برده باشید.


این مطلب ترجمه ایست از:


http://labnol.blogspot.com/2006/05/keeping-your-gmail-inbox-size-under.html

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 11:59 قبل از ظهر  توسط اسرافیل فدایی  | 

چگونه از Gmail با آدرس خودمان ایمیل بفرستیم؟

اگر اکانت Gmail دارید شاید ندانید که به سادگی می توانید از آن ایمیل بفرستید بدون آنکه از آدرس واقعی Gmail استفاده کرده باشید!

Gmail Tutorial

 

مثلا فرض کنید شما ایمیلی در یاهو دارید با این اکانت somebody@yahoo.com و می خواهید با همین ایمیل اما از طریق اکانت Gmail خودتان(مثلاanother_body@gmail.com) به دیگران ایمیل بزنید ( مزیتش چیست؟ خوب شاید با یاهو مشکلی نباشد اما من معمولا برای ایمیل هایی که دارم یک آلترناتیو هم می گذارم تا در مواقعی که مشکلی برای server ایمیل اصلی ام پیش آمد و نتوانستم واردش شوم از این آلترناتیو استفاده کنم. حتی اگر امکانش باشد که در یاهو نیست جوری ایمیل اصلی ام را تنظیم میکنم که تمام ایمیل های اکانت اصلی ام به این ایمیل آلترناتیو فوروارد شود).

خب این همه مقدمه چینی کردم تا این راه ساده رو به شما آموزش بدم:

۱- وارد اکانت Gmail خودتان شوید و در قسمت بالا سمت چپ روی settings کلیک کنید.

۲- حالا روی Accounts کلیک کنید. در این قسمت آدرس فعلی Gmail شما به عنوان آدرس دیفالت درج شده است و زیر آن جمله Add another email address نوشته شده. روی آن کلیک کنید.

۳- در باکسی که باز می شود نام و آدرس ایمیل اصلیتان را وارد کنید.

۴- Gmail برای اطمینان از صحت مالکیت ایمیل از طرف شما ایمیلی به آدرسی که وارد کردید می فرستد منتها قبل از آن باید روی Send Verify کلیک کنید. منوی باز شده Gmail را نبندید.

۵- حالا ایمیل اصلیتان را چک کنید ( اگر ایملیتان در یاهو است حتما Bulk Folder ایمیل را هم چک کنید). در ایمیلی که از طرف Gmail آمده در قسمت Confirmation code یک عدد هفت رقمی نوشته شده که آن را کپی کرده و در منوی جی میل Paste کنید.

۶- حالا در همین قسمت Gmail دو آدرس برای ارسال ایمیل های شما مشاهده می شود ( یکی آدرس Gmail و دیگری آدرس اصلی خودتان) . روی لینکMake as default دومی کلیک کنید.

کار تمام است. از این به بعد کلیه ایمیل هایی که از ایمیلanother_body@gmail.com فرستاده می شود به گیرندگان با آدرس somebody@yahoo.com خواهد رسید.

منبع :

 www.writeage.com

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 11:39 قبل از ظهر  توسط اسرافیل فدایی  | 

راهنمای خرید لپ تاپ

دنیای رو به جلوی امروزه ما را وادار نموده است که همواره و در همه جا به اطلاعات و منابع مهم مورد نیازمان ، دسترسی داشته باشیم  و بالطبع، مظهر این دسترسی به منابع اطلاعاتی که همانا کامپیوتر ها باشند نیز  میبایست همواره در دسترس باشد از اینجاست که یکی از مظاهر تکنولوژی مدرن ، یعنی لپ تاپ ها ظهور میکنند. شاید بعنوان یک بیننده در هنگام مواجهه با خرید این دستگاه ، تنها فاکتور مهم در حهت خرید آن را قیمت دستگاه بدانید ولی در مقام خریدار اوضاع کاملا تفاوت میکند. در این مقاله سعی دارم با معرفی ویژگی های یک محصول برتر به معرفی بهترین های حال حاضر ایران در رده های مختلف کاربردی و قیمتی بپردازم.

Laptop Guide

شاید در دنیای دیجیتال هیچ محصولی تا به این اندازه دارای تنوع و بازاری کاملا متنوع و در عین حال تشنه نباشد که در دنیای لپ تاپ ها جریان دارد.(البته در خارج از مرزهای ایران این مساله در مورد کامپیوترهای Desktop معمولی نیز کاملا مصداق دارد چون بعنوان مثال در آنجا خریدار بدنبال فلان CPU یا فلان Main نمی گردد بلکه یکراست به بازار رفته یک کامپیوتر سونی ، دل ، اچ پی و... را خریده و به خانه می آورد و بی دغدغه دردسرهای سخت افزاری، خریدی آسان و در عین حال مطمئن را انجام میدهد)

بازار بزرگ لپ تاپ ها آنچنان متنوع است که اگر قصد خرید یک لپ تاپ را دارید و هنوز چیزی را انتخاب نکرده اید به شما پیشنهاد میکنم اصلا و به هیچ وجه به بازار نروید چون کاملا در دریای  مدلهای مختلف از مارک های متنوع غافلگیر شده و غیر ممکن است انتخاب صحیحی را انجام بدهید. برای راحتی انجام یک انتخاب مناسب میخواهم خریداران را از لحاظ انتظاری که از دستگاه خود دارند به 4 دسته تقسیم کنم:

 

دوستان عزیز باقی مقاله رو تو ادامه مطلب ببینید .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 11:16 قبل از ظهر  توسط اسرافیل فدایی  | 

بارگذاری ویندوز را کمی سریعتر کنید

لوگوی ویندوز xp که در هنگام عملیات بوت شدن ویندوز نمایش داده می شود (و به آن “Splash Screen” می گویند) ممکن است قشنگ به نظر برسد اما سرعت یارگذاری ویندوز را کمی کندتر می کند.در نتیجه غیرفعال کردن آن باعث اندکی افزایش در سرعت بالا آمدن ویندوز می شود.

چند دستور ساده زیر باعث غیرفعال شدن این عمل در ویندوز xp می گردد.اینکار کمتر از 5 دقیقه وقت می گیرد

1. بر روی Start کلیک کنید،سپس Run را انتخاب کنید و در پنجره باز شده عبارت msconfig را تایپ نموده و سپس کلید اینتر را فشار دهید. این کار باعث باز شدن پنجره ای با نام “System Configuration utility” می شود.

توجه: به هیچ وجه گزینه هایی را که نمی شناسید دستکاری نکنید.در غیراینصورت ممکن است مجبور به نصب دوباره ویندوز شوید.

2. بر روی زبانه BOOT.INI که در بالای پنجره قرار دارد ، کلیک کنید

3. در مربع کنار /NOGUIBOOT تیک بزنید و سپس بر روی دکمه OK کلیک کنید.

4. در این هنگام پیامی به شما نمایش داده می شود که از شما می خواهد برای راه اندازی دوباره کامپیوتر به سیستم عامل اجازه دهید.در صورتی که شما اجازه اینکار را دهید سیستم دوباره راه اندازی می شود . شما می توانید خودتان هم سیستم را بصورت دستی بعدا ریستارت کنید.

5. بعد از بالا آمدن مجدد ویندوز ، سیستم بدون نشان دادن لوگوی ویندوز بوت می شود که با اینکار زمان اندکی در بالا آمدن ویندوز صرفه جویی می گردد.

توجه (1) : برای برگشتن به حالت اولیه طبق دستورات بالا مجددا به پنجره “System Configuration utility” بروید و تیک کنار /NOGUIBOOT را بردارید یا در زبانه General ، گزینه Normal Startup را انتخاب کرده و OK را بزنید.

توجه (2) : انتظار معجزه نداشته باشید !

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 10:17 قبل از ظهر  توسط اسرافیل فدایی  | 

SonyEricsson K810 بازگشت شوالیه

بدون شک نمی توان صحبت از پدیده ای مانند تصویر برداری در گوشی های موبایل کرد و نامی از یکی از بهترین های این رده یعنی SE K800 نبرد که در زمان ارائه شدن به بازار، کاملا یکه تاز این رده بوده و رقیبی نداشت. و حالا با گذشت شاید در حدود یک سال از ارائه آن به بازار، نسل تازه ای از آن سری با خصوصیاتی اصلاح شده، به بازار راه یافته است. در این مقاله به بررسی کامل و جامعی از SE K810 که به تازگی به ایران نیز راه یافته است، میپردازیم. اگر علاقمنديد، در ادامه مطلب با ما باشيد.

Sony Ericsson K810


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 10:3 قبل از ظهر  توسط اسرافیل فدایی  | 

خر دردمند و گرگ نعلبند

گرگ خر

 

يک روز يک مرد روستايي يک کوله بار روي خرش گذاشت و خودش هم سوار شد تا به شهر برود.


خر پير و ناتوان بود و راه دور و ناهموار بود و در صحرا پاي خر به سوراخي رفت و به زمين غلطيد. بعد از اينکه روستايي به زور خر را از زمين بلند کرد معلوم شد پاي خر شکسته و ديگر نمي تواند راه برود.


روستايي کوله بار را به دوش گرفت و خر پا شکسته را در بيابان ول کرد و رفت.
خر بدبخت در صحرا مانده بود و با خود فکر مي کرد که «يک عمر براي اين
بي انصاف ها بار کشيدم و حالا که پير و دردمند شده ام مرا به گرگ بيابان
مي سپارند و مي روند». خر با حسرت به هر طرف نگاه مي کرد و يک وقت ديد که راستي راستي از دور يک گرگ را مي بيند.


گرگ درنده همينکه خر را در صحرا افتاده ديد خوشحال شد و فريادي از شادي کشيد و شروع کرد به پيش آمدن تا خر را از هم بدرد و بخورد.


خر فکر کرد«اگر مي توانستم راه بروم، دست و پايي مي کردم و کوششي به کار
مي بردم و شايد زورم به گرگ مي رسيد ولي حالا هم نبايد نااميد باشم و تسليم گرگ شوم. پاي شکسته مهم نيست. تا وقتي مغز کار مي کند براي هر گرفتاري چاره اي پيدا مي شود». نقشه اي را کشيد، به زحمت از جاي خود برخاست و ايستاد اما
نمي توانست قدم از قدم بردارد. همينکه گرگ به او نزديک شد خر گفت:«اي سالار درندگان، سلام».


گرگ از رفتار خر تعجب کرد و گفت:«سلام، چرا اينجا خوابيده بودي؟» خر گفت:

«نخوابيده بودم بلکه افتاده بودم، بيمارم و دردمندم و حالا هم نمي توانم از جايم تکان بخورم. اين را مي گويم که بداني هيچ کاري از دستم بر نمي آيد، نه فرار، نه دعوا، و درست و حسابي در اختيار تو هستم ولي پيش از مرگم يک خواهش از تو دارم».


گرگ پرسيد:«خواهش؟ چه خواهشي؟»


خر گفت:«ببين اي گرگ عزيز، درست است که من خرم ولي خر هم تا جان دارد جانش شيرين است، همانطور که جان آدم براي خودش شيرين است البته مرگ من خيلي نزديک است و گوشت من هم قسمت تو است، مي بيني که در اين بيابان ديگر هيچ کس نيست. من هم راضي ام، نوش جانت و حلالت باشد. ولي خواهشم اين است که کمي لطف و مرحمت داشته باشي و تا وقتي هوش و حواس من بجا هست و بيحال نشده ام در خوردن من عجله نکني و بيخود و بي جهت گناه کشتن مرا به گردن نگيري، چرا که اکنون دست و پاي من دارد مي لرزد و زورکي خودم را نگاهداشته ام و تا چند لحظه ديگر خودم از دنيا مي روم. در عوض من هم يک خوبي به تو مي کنم و چيزي را که نمي داني و خبر نداري به تو مي دهم که با آن بتواني صد تا خر ديگر هم بخري.»


گرگ گفت:«خواهشت را قبول مي کنم ولي آن چيزي که مي گويي کجاست؟ خر را با پول مي خرند نه با حرف».


خر گفت:«صحيح است من هم طلاي خالص به تو مي دهم. خوب گوش کن، صاحب من يک شخص ثروتمند است و آنقدر طلا و نقره دارد که نپرس، و چون من در نظرش خيلي عزيز بودم براي من بهترين زندگي را درست کرده بود. آخور مرا با سنگ مرمر ساخته بود، طويله ام را با آجر کاشي فرش مي کرد، تو بره ام را با ابريشم مي بافت و پالان مرا از مخمل و حرير مي دوخت و بجاي کاه و جو هميشه نقل و نبات به من مي داد. گوشت من هم خيلي شيرين است حالا مي خوري و مي بيني. آنوقت چون خيلي خاطرم عزيز بود هميشه نعل هاي دست و پاي مرا هم از طلاي خالص مي ساخت و من امروز تنها و بي اجازه به گردش آمده بودم که حالم به هم خورد. حالا که گذشت ولي من خيلي خر ناز پرورده اي هستم و نعلهاي دست و پاي من از طلا است و تو که گرگ خوبي هستي مي تواني اين نعلها را از دست و پايم بکني و با آن صدتا خر بخري. بيا نگاه کن ببين چه نعلهاي پر قيمتي دارم!»


همانطور که ديگران به طمع مال و منال گرفتار مي شوند گرگ هم به طمع افتاد و رفت تا نعل خر را تماشا کند. اما همينکه به پاهاي خر نزديک شد خر وقت را غنيمت شمرد و با همه زوري که داشت لگد محکمي به پوزه گرگ زد و دندانهايش را در دهانش ريخت و دستش را شکست.


گرگ از ترس و از درد فرياد کشيد و گفت:«عجب خري هستي!»


خر گفت:«عجب که ندارد، ولي مي بيني که هر ديوانه اي در کار خودش هوشيار است. تا تو باشي و ديگر هوس گوشت خر نکني!»


گرگ شکست خورده ناله کنان و لنگان لنگان از آنجا فرار کرد. در راه روباهي به او برخورد و با ديدن دست شل و پوزه خونين گرگ از او پرسيد:«اي سرور عزيز، اين چه حال است و دست و صورتت چه شده، شکارچي تيرانداز کجا بود؟»


گرگ گفت:«شکارچي تيرانداز نبود، من اين بلا را خودم بر سر خودم آوردم.»


روباه گفت:«خودت؟ چطور؟ مگر چه کار کردي؟»


گرگ گفت:«هيچي، آمدم شغلم را تغيير بدهم و اينطور شد، کار من سلاخي و قصابي بود، زرگري و آهنگري بلد نبودم ولي امروز رفتم نعلبندي کنم!»

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 8:44 بعد از ظهر  توسط اسرافیل فدایی  | 

هوس هاي مورچه اي

 

یک مورچه هوس باز

 

 

 

يک مورچه در پي جمع کردن دانه هاي جو از راهي مي گذشت و نزديک کندوي عسل رسيد. از بوي عسل دهانش آب افتاد ولي کندو بر بالاي سنگي قرار داشت و هر چه سعي کرد از ديواره سنگي بالا رود و به کندو برسد نشد. دست و پايش ليز مي خورد و مي افتاد.

 

هوس عسل او را به صدا درآورد و فرياد زد:«اي مردم، من عسل مي خواهم، اگر يک جوانمرد پيدا شود و مرا به کندوي عسل برساند يک «جور» به او پاداش مي دهم.»

 

يک مورچه بالدار در هوا پرواز مي کرد. صداي مورچه را شنيد و به او گفت:«نبادا بروي ها... کندو خيلي خطر دارد!»

 

مورچه گفت:«بي خيالش باش، من مي دانم که چه بايد کرد.»


بالدار گفت:«آنجا نيش زنبور است.»

 

مورچه گفت:«من از زنبور نمي ترسم، من عسل مي خواهم.»


بالدار گفت:«عسل چسبناک است، دست و پايت گير مي کند.»


مورچه گفت:«اگر دست و پاگير مي کرد هيچ کس عسل نمي خورد.»


بالدار گفت:«خودت مي داني، ولي بيا و از من بشنو و از اين هوس دست بردار، من بالدارم، سالدارم و تجربه دارم، به کندو رفتن برايت گران تمام مي شود و ممکن است خودت را به دردسر بيندازي.»

 

مورچه گفت:«اگر مي تواني مزدت را بگير و مرا برسان، اگر هم نمي تواني جوش زيادي نزن. من بزرگتر لازم ندارم و از کسي که نصيحت مي کند خوشم نمي آيد.»


بالدار گفت:«ممکن است کسي پيدا شود و ترا برساند ولي من صلاح نمي دانم و در کاري که عاقبتش خوب نيست کمک نمي کنم.»

 

مورچه گفت:«پس بيهوده خودت را خسته نکن. من امروز به هر قيمتي شده به کندو خواهم رفت.»

 

بالدار رفت و مورچه دوباره داد کشيد:«يک جوانمرد مي خواهم که مرا به کندو برساند و يک جو پاداش بگيرد.»

 

مگسي سر رسيد و گفت:«بيچاره مورچه، عسل مي خواهي و حق داري، من تو را به آرزويت مي رسانم.»

 

مورچه گفت:«بارک الله، خدا عمرت بدهد. تو را مي گويند «حيوان خيرخواه!»

 

مگس مورچه را از زمين بلند کرد و او را دم کندو گذاشت و رفت.

 

مورچه خيلي خوشحال شد و گفت:«به به، چه سعادتي، چه کندويي، چه بويي، چه عسلي، چه مزه يي، خوشبختي از اين بالاتر نمي شود، چقدر مورچه ها بدبختند که جو و گندم جمع مي کنند و هيچ وقت به کندوي عسل نمي آيند.»


مورچه قدري از اينجا و آنجا عسل را چشيد و هي پيش رفت تا رسيد به ميان حوضچه عسل، و يک وقت ديد که دست و پايش به عسل چسبيده و ديگر نمي تواند از جايش حرکت کند.

 


مور را چون با عسل افتاد کار
  ------- دست و پايش در عسل شد استوار

از تپيدن سست شد پيوند او
  ----------دست و پا زد، سخت تر شد بند او


هرچه براي نجات خود کوشش کرد نتيجه نداشت. آن وقت فرياد زد:«عجب گيري افتادم، بدبختي از اين بدتر نمي شود، اي مردم، مرا نجات بدهيد. اگر يک جوانمرد پيدا شود و مرا از اين کندو بيرون ببرد دو جو به او پاداش مي دهم.»

 


گر جوي دادم دو جو اکنون دهم
  -------- تا از اين درماندگي بيرون جهم


مورچه بالدار از سفر برمي گشت، دلش به حال او سوخت و او را نجات داد و گفت:

 

«نمي خواهم تو را سرزنش کنم اما هوسهاي زيادي مايه گرفتاري است. اين بار بختت بلند بود که من سر رسيدم ولي بعد از اين مواظب باش پيش از گرفتاري نصيحت گوش کني و از مگس کمک نگيري. مگس همدرد مورچه نيست و نمي تواند دوست خيرخواه او باشد.»

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 8:3 بعد از ظهر  توسط اسرافیل فدایی  | 

آغاز طرح ارائه اينترنت پرسرعت با رشد 2 برابری پهنای باند در كشور
 

منبع: WinBeta.Net

 وزير ارتباطات و فناوري اطلاعات با اشاره به آغاز طرح ارائه اينترنت با پهناي باند مناسب و بالا در كشور تاكيد كرد: وزارت ارتباطات آمادگي ارائه اينترنت پرسرعت و با پهناي باند بالا بدون محدوديت را به تمام نقاط كشور دارد.
 
محمد سليماني در گفت و گو با خبرنگار اقتصادي خبرگزاري فارس به تصويب كاهش 30 درصدي بهاي پهناي باند در كميسيون تنظيم مقررات سازمان تنظيم مقررات اشاره و اظهار داشت: با اين اقدام شركتهاي فعال در حوزه اينترنت مي‌توانند خدمات خود را گسترش داده، سرمايه‌گذاری بيشتری كنند و تا حدودي هزينه‌هاي خود را براي مشتريان كاهش دهند.
 
وزير ارتباطات به اتصال 300 دانشگاه كشور به شبكه اينترنت در كشور اشاره و تاكيد كرد: شركت مخابرات ايران بدون محدوديت آمادگي ارايه پهناي باند اينترنت مناسب را به تمامي دانشگاه‌هاي كشور دارد. چنانچه دانشگاهها خدمات اينترنتي از مخابرات دريافت كنند « فرصت ديجيتالي براي جوانان» پيش خواهد آمد.
 
وي با بيان اينكه شركت مخابرات ايران توانايي ارايه پهناي باند 2 برابر را به تمامي شركتها و موسسات و ساير بخش هاي دولتي، غير دولتي و خصوصي دارد، گفت: ايران نيز بايد از سالي كه به نام« فرصت ديجيتالي براي جوانان» نامگذاري شده است استفاده كرده و جا نماند.
 
سليماني به گشايش حساب اينترنتي در بانكها براي نخستين بار در كشور طي دو سال اخير اشاره كرد و افزود: چنانچه 7 هزار شعبه فعلي بانكي كشور به شبكه اينترنت متصل شوند، مي‌توانيم شاهد تحولات چشمگيري در عرصه بانكداري الكترونيكي كشور باشيم.
 
وي از مذاكره با روساي تمامي بيمه‌هاي كشور براي اتصال دفاتر و نمايندگي‌هاي بيمه به شبكه اينترنت خبر داد و گفت: مي‌توانيم چند هزار شعبه فعلي بيمه در كشور را تحت پوشش شبكه اينترنت قرار دهيم كه اين امر به خدمات رساني بهتر و حذف كاغذ بازي و سرعت عمل بيشتر و صرفه‌جويي منجر شود.
 
يك كاربر خانگي به ازاي هر يك ساعت استفاده از اينترنت 200 تا 300 تومان هزينه پرداخت مي‌كند كه تنها 15 تا 25 در صد آن بابت پهناي باند است. از سوي ديگر حدود 35 درصد از هزينه اي كه يك كاربر مي پردازد صرف هزينه واسطه گران مي شود، بديهي است كه 40 درصد از اين ميزان نيز به شركت اينترنتي تعلق دارد.
 
براي كاربر خانگي كه تنها 25 درصد از هزينه‌اي كه پرداخت مي‌كند مربوط به قيمت پهناي باند مي شود. در چنين شرايطي بايد اميدوار بود كه كاهش تعرفه پهناي باند اينترنتي، در بالا رفتن سطح كيفي ارائه اينگونه خدمات موثر باشد.
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 12:19 بعد از ظهر  توسط اسرافیل فدایی  | 

یک روز هزار سال

 

دو روز مانده به پايان جهان

تازه فهميد که هيچ زندگي نکرده است تقويمش پر شده بود و تنها دو روز

تنها دو روز خط نخورده باقي بود.

پريشان شد و آشفته و عصباني

نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد.

داد زد و بد وبيراه گفت ،خدا سکوت کرد

جيغ کشيد و جار و جنجال راه انداخت

خدا سکوت کرد

آسمان و زمين را به هم ريخت

خدا سکوت کرد

به پر و پاي فرشته ها و انسان پيچيد

خدا سکوت کرد

کفر گفت و سجاده دور انداخت

خدا سکوت کرد

دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد

خدا سکوتش را شکست و گفت : عزيزم

اما يک روز ديگر هم رفت

تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي

تنها يک روز ديگر باقي است

بيا و لااقل اين يک روز را زندگي کن

لا به لاي هق هقش گفت : اما با يک روز ؟

با يک روز چه کار مي توان کرد ؟

خدا گفت : آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند ، گويي که هزار سال زيسته است

و آنکه امروزش را در نمي يابد ، هزار سال هم به کارش نمي آيد

و آنگاه سهم يک روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت

حالا برو و زندگي کن

او مات و مبهوت به زندگي نگاه کرد که در گوي دستانش مي درخشيد

اما مي ترسيد حرکت کند ، مي ترسيد راه برود ، مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد

قدري ايستاد

بعد با خودش گفت : وقتي فردايي ندارم ، نگه داشتن اين يک روز چه فايده ايي دارد

بگذار اين مشت زندگي را مصرف کنم

آن وقت شروع به دويدن کرد

زندگي را به سر و رويش پاشيد

زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد

و چنان به وجد آمد

که ديد مي تواند تا ته دنيا بدود

مي تواند بال بزند

مي تواند

او درآن يک روز آسمان خراشي بنا نکرد ، زميني را مالک نشد ، مقامي را به دست نياورد

اما

اما درهمان يک روز دست بر پوست درخت کشيد ، روي چمن خوابيد

کفش دوزکي را تماشا کرد ، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد

و به آنها که او را نمي شناختند سلام کرد

و براي آنها که او را دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد

او در همان يک روز آشتي کرد و خنديد و سبک شد

لذت برد و سرشار شد و بخشيد و عاشق شد و عبور کرد و تمام شد

او در همان يک روز زندگي کرد

اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند

امروز او در گذشت ، کسي که هزار سال زيسته بود

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 11:58 قبل از ظهر  توسط اسرافیل فدایی  | 

زيباترين قلب 
 
روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيباترين قلب را در تمام آن منطقه دارد. جمعيت زيادي جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه اي بر آن وارد نشده بود. پس همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده اند. مرد جوان، در كمال افتخار، با صدايي بلندتر به تعريف از قلب خود پرداخت.
 
ناگهان پيرمردي جلو جمعيت آمد و گفت:اما قلب تو به زيبايي قلب من نيست؟ مرد جوان و بقيه جمعيت به قلب پيرمرد نگاه كردند. قلب او با قدرت تمام مي تپيد، اما پر از زخم بود. قسمتهايي از قلب او برداشته شده و تكه هايي جايگزين آنها شده بود؛ اما آنها به درستي جاهاي خالي را پر نكرده بودند و گوشه هايي دندانه دندانه در قلب او ديده مي شد. در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه اي آنها را پر نكرده بود.
 
مردم با نگاهي خيره به او مي نگريستند و با خود فكر مي كردند كه اين پيرمرد چطور ادعا مي كند كه قلب زيباتري دارد. مرد جوان به قلب پيرمرد اشاره كرد و خنديد و گفت:?تو حتماً شوخي مي كني....قلبت را با قلب من مقايسه كن. قلب تو، تنها مشتي زخم و خراش و بريدگي است.؟
 
پيرمرد گفت:?درست است، قلب تو سالم به نظر مي رسد، اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمي كنم. مي داني، هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده ام؛ من بخشي از قلبم را جدا كرده ام و به او بخشيده ام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه بخشيده شده قرار داده ام. اما چون اين دو عين هم نبوده اند، گوشه هايي دندانه دندانه در قلبم دارم كه برايم عزيزند، چرا كه يادآور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيده ام. اما آنها چيزي از قلب خود به من نداده اند. اينها همين شيارهاي عميق هستند. گرچه دردآورند، اما يادآور عشقي هستند كه داشته ام. اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارها عميق را با قطعه اي كه من در انتظارش بوده ام، پر كنند.
 
پس حالا مي بيني كه زيبايي واقعي چيست؟؟ مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد. در حالي كه اشك از گونه هايش سرازير مي شد به سمت پيرمرد رفت. از قلب جوان و سالم خود قطعه اي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پيرمرد تقديم كرد. پيرمرد آن را گرفت و در قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت. مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود. زيرا كه عشق، از قلب پيرمرد به قلب او نفوذ كرده بود. 
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 11:44 قبل از ظهر  توسط اسرافیل فدایی  | 

روزي روزگاري دو فرشته کوچک در سفر بودند ...


 
يک شب به منزل فردي ثروتمند رسيدند و از صاحبخانه اجازه خواستند تا شب را در آنجا سپري کنند . آن خانواده بسيار بي ادبانه برخورد کردند و اجازه نداند تا آن دو فرشته در اتاق ميهمانان شب را سپري کنند و در عوض آنها را به زيرزمين سرد و تاريکي منتقل کردند . آن دو فرشته کوچک همانطور که مشغول آماده کردن جاي خود بودند ناگهان فرشته بزرگتر چشمش به سوراخي در درون ديوار افتاد و سريعا به سمت سوراخ رفت و آنرا تعمير و درست کرد.
فرشته کوچکتر پرسيد : چرا سوراخ ديوار را تعمير کردي .
فرشته بزرگتر پاسخ داد : هميشه چيزهايي را که مي بينيم آنچه نيست که به نظر مي آيد .
فرشته کوچکتر از اين سخن سر در نياورد .
فردا صبح آن دو فرشته به راه خود ادامه دادند تا شب به نزديکي يک کلبه متعلق به يک زوج  کشاورز رسيدند . و از صاحبخانه خواستند تا اجازه دهند شب را آنجا سپري کنند.
زن و مرد کشاورز که سني از آنها گذشته بود با مهرباني کامل جواب مثبت دادند و پس از پذيرايي اجازه دادند تا آن دو فرشته در اتاق آنها و روي تخت انها بخوابند و خودشان روي زمين سرد خوابيدند .
صبح هنگام فرشته کوچک با صداي گريه مرد و زن کشاورز از خواب بيدار شد و ديد آندو غرق در گريه مي باشند . جلوتر رفت و ديد تنها گاو شيرده آن زوج که محل درآمد آنها نيز بود در روي زمين افتاده و مرده .
فرشته کوچک برآشفت و به فرشته بزرگتر فرياد زد : چرا اجازه دادي چنين اتفاقي بيفتد . تو به خانواده اول که همه چيز داشتند کمک کردي و ديوار سوراخ آنها را تعمير کردي ولي اين خانواده که غير از اين گاو چيز ديگري نداشتند کمک نکردي و اجازه دادي اين گاو بميرد.
فرشته بزرگتر به آرامي و نرمي پاسخ داد : چيزها آنطور که ديده مي شوند به نظر نمي آيد.
فرشته کوچک فرياد زد : يعني چه من نمي فهمم.
فرشته بزرگ گفت : هنگامي که در زير زمين منزل آن مرد ثروتمند اقامت  داشتيم ديدم که در سوراخ آن ديوار گنچي وجود دارد و چون ديدم که آن مرد به ديگران کمک نمي کند و از آنجه دارد در راه کمک استفاده نمي کند پس سوراخ ديوار را ترميم و تعمير کردم تا آنها گنج را پيدا نکنند .
ديشب که در اتاق خواب اين زوج خوابيده بودم فرشته مرگ آمد و قصد گرفتن جان زن کشاورز را داشت و من بجاي زن گاو را پيشنهاد و قرباني کردم .
چيزها آنطور که ديده مي شوند به نظر نمي آيند .
دوستان من : بعضي وقتها چيزهايي اتفاق مي افتد که دقيقا بر عکس انتظار و خواست ماست و اگر انصاف داريد به اتفاقاتي که مي افتد بايد اعتماد داشته باشيد . شايد که به وقت و زمانش متوجه دلايل آن اتفاقات شويد.
* آدمهايي به زندگي شما وارد مي شوند و به سرعت مي روند
* دوستاني پيدا مي شوند و مدتها باقي مي مانند و رد پايي زيبا در درون قلب ما باقي مي گذارند و ما خود اين کار را براي ديگران انجام نمي دهيم چون دوست خود را يافته ايم و ديگري اين کار را براي ما انجام داده.
* ديروز يک خاطره است ، فردا يک راز است و امروز يک هديه است . به همين دليل است که ما آنرا به زبان انگليسي Present يا هديه مي ناميم.
 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 11:21 قبل از ظهر  توسط اسرافیل فدایی  | 

خود را بشناس

 

تا امروز چقدر وقت گذاشتيد تا به كمال برسيد؟

تا امروز چند ثانيه فكر كرديد كه ارزش والاي انساني تا چه قسمتي از نماد پروردگار در دنياي خاكي ست؟

آيا تا به حال فكر كرده ايد كه شما كه به راحتي راه مي رويد،‌غذا مي خورديد،‌حرف مي زنيد ،‌دست داريد ، پا داريد و از همه مهمتر عقل داريد تا چه حد در قبال تمام آنها مسئوليد؟ مسئوليت نه به آن معني كه بايد پاسخگو باشيد بلكه به آن معني كه شما در قبال آنها چه كرده ايد؟

آيا تا با گوشتان دشنام شنيده ايد با زبانتان دشنام داده ايد آيا تا كسي از وجودتان بد گفت با زبانتان غيبت كرده ايد؟‌آيا از راحتي ديگران در قبال ناراحتي خودتان حسودي كرديد ؟ آيا در قبال ضعيف بودن ديگران به خودتان غرور داديد؟ آيا براي خار كردن ديگران هر كاري توانستيد كرديد؟

آيا لحظه اي كه از شعور حرف مي زديد خودتان به باورهايتان اعتقاد داشتيد

در تمام سخنان بالا صفت و وجدان و روح به صورت مشترك دست به دست هم ميدهند تا شما با حركاتتان به تعادل برسيد اما تعادل براي هر كسي معني دارد كه من از آن بي خبرم!

اما تا به حال چقدر سعي كرده ايد كه انسان باشيد يا نه ! هميشه تظاهر به انسانيت مي كنيد

متاسفانه در عصر ما، انسانيت فقط بر روي ديوار نوشته مي شود و همه مي خوانند و مي روند و هيچ كس به آن فكر نمي كند كه چه خوانده ! فقط لذتي از جمله اي مي برد و هيچ

روزي انسان شويم اگر چه سخت است

روزي خودمان باشيم

وقتي جائي ناني مي خوريم آبي مي نوشيم بابت آن نسبت به ميزبان مي گوئيم نمك گير شده ايم و شايد هم روزي آن ميزبان به روي شما بياورد كه من نون و آب تو را دادم

اما خداوند براي انسان ها آب داد،‌آتش داد ،‌هوا داد و هر روز روي داد ولي تا به حال به روي آن نياوره و حتي گفته نان دهم آن را كه دندان دادم اما پروردگار از ما چيز ديگري مي خواهد و آنكه به خودمان نگاه كنيم و خودمان را پيدا كنيم حتي قبل از آنكه خدا را پيدا كنيم

داوند نمي خواهد كه ما او را بشناسيم بلكه او مي خواهد كه ما از شناخت خود او را بشناسيم محال است اگر كسي بگويد خدا را شناختم اما خود را نشناخته باشد

وقتي شما به وجود چيزي اعتماد داريد به آن شهادت مي دهيد پس اگر شهادت ميدهيد به آنكه خداوند خدائي يگانه است و ادعاي شناخت او را داريد بدون شك بايد از مرز شناخت خود بايدبگذريد .

شناخت پروردگار با آن آساني كه تا امروز فكر مي كرديد نيست بلكه يكي از سخت ترين شناختهاست و اين مشكل فقط به دست انسان و خود انسان برطرف مي گردد

براي رسيدن به كمال و درك خداوند و اينكه چرا خدا چنان مي كند و چنان نمي كند قبل از هر چيز اول بايدخود را بشناسيد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 11:14 قبل از ظهر  توسط اسرافیل فدایی  | 


 مكر و حيله زن


روزي, روزگاري مردي تصميم گرفت كتابي بنويسد به اسم مكر زن

زني از اين قضيه باخبر شد و راه افتاد پرسان پرسان خانه آن مرد را پيدا كرد به بهانه اي رفت تو و پرسيد داري چي مي نويسي؟

مرد جواب داد دارم كتابي مي نويسم به اسم مكر زنان, تا مردها بخوانند و هيچ وقت فريب آن ها را نخورند

زن گفت : اي مرد تو خودت نمي تواني فريب زن ها را نخوري, آن وقت مي خواهي كتاببي بنويسي و به بقيه چيز ياد بدي؟

مرد گفت : من شماها را از خودم بهتر مي شناسم و مطمئن باش هيچ وقت فريب تان را نمي خورم

زن گفت : عمرت را رو اين كار تلف نكن كه چيزي عايدت نمي شود

مرد گفت : اين حرف ها را نمي خواهد به من بزني؛ چون حناي شما زن ها پيش من يكي رنگ ندارد

زن گفت : خلاصه از من به تو نصيحت؛ مي خواهي گوش كن, مي خواهي گوش نكن

مرد گفت : خيلي ممنون حالا اگر ريگي به كفش نداري, زود راهت را بگير و از همان راهي كه آمده اي برگرد و بگذار سرم به كارم باشد معلوم است كه شما زن ها چشم نداريد ببينيد كسي مي خواهد پته تان را بريزد رو آب

زن گفت : خيلي خوب

و برگشت خانه خط و خال, پولك و زرك و غاليه, حنا, سرمه, وسمه, غازه و سرخاب و سفيداب را بست به كار و خودش را هفت قلم آرايش كرد رخت هاي خوبش را هم پوشيد و باز رفت سراغ همان مرد و سلام كرد

مرد جواب سلام زن را داد و تا سرش را از رو كتاب ورداشت دلش شروع كرد به لرزيدن؛ چون ديد دختر غريبه اي مثل ماه ايستاده جلوش

مرد با دستپاچگي پرسيد تو دختر كي هستي؟

زن, پشت چشمي نازك كرد و جواب داد دختر قاضي شهر

مرد گفت : عروس شده اي يا نه؟

زن گفت : نه

مرد گفت : چطور دختري مثل تو تا حالا مانده تو خانه و شوهر نكرده؟

زن جواب داد از بس كه پدرم دوستم دارد, دلش نمي آيد شوهرم بدهد

مرد پرسيد چطور؟ يك كم واضح تر حرف بزن

زن جواب داد هر وقت خواستگاري برام مي آيد, پدرم مي گويد دخترم كر و لال و كور است و با اين حرف ها آن ها را دست به سر مي كند

مرد گفت : اي دختر زن من مي شوي؟

زن گفت : من حرفي ندارم؛ اما چه فايده كه پدرم قبول نمي كند

مرد گفت : دستم به دامنت؛ بگو چه كار كنم كه به وصالت برسم؟

دختر گفت : اگر راست مي گويي و عاشق من شده اي, برو پيش پدرم خواستگاري, پدرم به تو مي گويد دخترم كر و لال است و به درد تو نمي خورد تو بگو با همه عيب هاش قبول دارم اين طور شايد راضي بشود و من را بدهد به تو

مرد گفت : بسيار خوب

و رفت پيش قاضي گفت : اي قاضي آمده ام دخترت را براي خودم خواستگاري كنم

قاضي گفت : خوش آمدي؛ اما دختر من كر و لال و كور است و به درد تو نمي خورد

مرد گفت : دخترت را با همه عيب و نقصش قبول دارم

قاضي گفت : حالا كه خودت مي خواهي, مبارك است

و همه اهالي شهر را جمع كرد عروسي مفصلي گرفت و دخترش را به عقد آن مرد درآورد

بعد هم داماد را بردند حمام و از حمام درآوردند و كردند تو حجله و در حجله را بستند رو عروس و داماد

داماد با يك دنيا شوق و ذوق رفت جلو, روبند عروس را ورداشت و تا چشمش افتاد به روي عروس دو دستي زد تو سر خودش؛ چون ديد هر چه قاضي از دخترش گفته بود, درست است

مرد فهميد آن زن قشنگ فريبش داده؛ ولي جرئت نداشت زير حرفش بزند و به قاضي بگويد دخترش را نمي خواهد آخر سر ديد راهي براش نمانده, مگر اينكه بگذارد به جاي دوري برود كه هيچ كس نتواند ردش را پيدا كند

اين طور شد كه بي خبر گذاشت از خانه قاضي رفت پشت به شهر و رو به بيابان رفت و رفت تا رسيد به شهري كه هيچ تنابنده اي او را نمي شناخت

مدتي كه گذشت دكاني براي خودش دست و پا كرد و شروع كرد به كار و كاسبي

يك روز ديد همان زن قشنگ آمد ب دكانش و سلام كرد مرد از جا پريد و با داد و فرياد گفت : اي زن تو من را از شهر و ديارم آواره كردي, ديگر از جانم چه مي خواهي كه در غربت هم دست از سرم بر نمي داري؟

زن خنديد و گفت : من از تو هيچي نمي خوام؛ فقط آمده ام بپرسم يادت هست گفتي هيچ وقت فريب زن ها را نمي خورم؟

مرد گفت : ديگر چه حقه اي مي خواهي سوار كني؟ تو را به خدا دست از سرم وردار

زن گفت : اگر قول مي دهي براي زن ها كتاب ننويسي و پاپوش درست نكني, تو را از اين گرفتاري نجات مي دهم

مرد گفت : كدام كتاب؟ بعد از آن بلايي كه سرم آوردي, كتاب نوشتن را بوسيدم و گذاشتم كنار

زن گفت : اگر به من گوش كني, كاري مي كنم كه قاضي طلاق دخترش را از تو بگيرد

مرد گفت : هر چه بگويي مو به مو انجام مي دهم

زن گفت : اول قول بده كه من را به عقد خودت در مي آوري

مرد گفت : قول مي دهم

زن گفت : حالا كه عقل برگشته به سرت, با يك دسته غربتي راه بيفت سمت شهر خودمان و آن ها را يكراست ببر در خانه قاضي و در بزن قاضي خودش مي آيد در را وا مي كند و تا چشمش مي افتد به تو مي پرسد اين همه مدت كجا بودي؟ بگو دلم براي قوم و خويشم تنگ شده بود و رفته بودم به ديدن آن ها و چون چند سال بود كه از هم دور بوديم, نگذاشتند زود برگردم حالا هم آمده اند عروسشان را ببينند و مدتي اينجا بمانند

مرد همين كار را كرد و با يك دسته كولي راه افتاد؛ رفت خانه قاضي و در زد

قاضي آمد در را واكرد و ديد دامادش با سي چهل تا كولي ريز و درشت پشت در است قاضي از دامادش پرسيد اين همه مدت كجا بودي؟

مرد جواب داد اي پدر زن عزيزم مدتي از قوم و قبيله ام بي خبر بودم, يك دفعه دلم هواشان را كرد و رفتم به ديدنشان حالا آن ها هم با من آمده اند عروسشان را ببينند و مدتي اينجا بمانند

بعد شروع كرد به معرفي آن ها و گفت : اين پسرخاله, آن دخترخاله, اين پسر عمو, آن دختر عمو, اين پسر عمه, آن دختر عمه

كولي ها ديگر منتظر نماندند و جيغ و ويغ كنان با بار و بساطشان ريختند تو خانه قاضي يكي مي پرسيد جناب قاضي سگم را كجا ببندم؟

يكي مي گفت : جناب قاضي دستت را بده ماچ كنم كه خاله زاي ما را به دامادي قبول كردي

ديگري مي گفت : خرم چي بخورد؟ زبان بسته سه روز تمام بكوب راه آمده و يك شكم سير نخورده

يكي مي گفت : اول جلش را وردار, بگذار عرقش خوب خشك بشود

ديگري مي گفت : بزم را كجا ببندم؟ همين طور كه نمي شود ولش كنم تو خانه جناب قاضي

قاضي ديد اگر مردم بفهمند دامادش كولي است, آبروش مي ريزد و نمي تواند در آن شهر زندگي كند اين بود كه دامادش را كنار كشيد و به او گفت : تا مردم نيامده اند به تماشا و تو شهر انگشت نما نشده ام, دخترم را طلاق بده و قوم و خويش هات را بردار برو

مرد گفت : پدر زن عزيزم من آه در بساط ندارم كه با ناله سودا كنم؛ آن وقت مهريه دخترت چه مي شود؟

قاضي گفت : كي از تو مهريه خواست؟

مرد كه از خدا مي خواست از شر دختر خلاص شود, حرف قاضي را قبول كرد دختر را فوري طلاق داد و رفت با همان زني كه فريبش داده بود عروسي كرد

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 10:54 قبل از ظهر  توسط اسرافیل فدایی  | 

فرم ثبت نام سفر هميشگي آخرت

 

 

مشخصات مسافر

 

نام: انسان  ٬  نام خانوادگي: آدميزاد  ٬  نام پدر: آدم  ٬  نام مادر: حوا  ٬  لقب: اشرف مخلوقات  ٬  اصالت: خاكي  ٬  صادره از: عالم بالا  ٬  مبدا: دنياي فاني  ٬  ساكن: كهكشان راه شيري ٬ منظومه شمسي ٬ زمين  ٬  مقصد: برزخ  ٬  ساعت پرواز: هر وقت كه خداوند سبحان صلاح بداند  ٬  اقامتگاه: دوزخ يا جنة.

 

 

وسايل مورد نياز

 

۱ـدومتر پارچه سفيد  ۲ـانجام واجبات و ترك محرمات  ۳ـامر به معروف و نهي از منكر  ۴ـدعاي خير والدين و مؤمنين  ۵ـنماز اول وقت  ۶ـولايت ائمه اطهار  ۷ـاعمال خدا پسند  ۸ـتربيت اولاد صالح

 

 

تذكرات مهم

 

۱ـخواهشمند است قبل از پرواز وصيت خود را بنويسيد

 

۲ـخواهشا جهت رفاه حال خود قبل از پرواز زكات و خمس را پرداخت نماييد

 

۳ـاز آوردن ثروت ٬ مقام ٬ منزل ٬ موبايل و ماشين حتي به داخل فرودگاه جدا خودداري نماييد

 

۴ـحتما قبل از حركت به بستگان خود توصيه نماييد تا از آوردن دسته گلهاي سنگين ٬ سنگ قبر گران قيمت و تجملاتي و نيز مراسم هاي پر خرج خودداري نمايند

 

۵ـجهت رفاه حال خود و تمرين دل كندن از دنيا ٬ قبل از پرواز اموال خود را بين فرزندان و فقرا تقسيم نماييد

 

۶ـاز آوردن بار اضافي از قبيل حق الناس و غيبت و تهمت و دروغ و... خودداري نماييد

 

۷ـقبل از پرواز از اطرافيان خود بخواهيد تا در مجالس اهل بيت به ياد شما بوده و از خيرات براي شما دريغ نكنند.

 

 

راهنمايي

 

براي كسب اطلاعات و راهنمايي بيشتر به قرآن و سنت پيامبر مراجعه نماييد.

تماس و مشاوره به صورت شبانه روزي و رايگان و مستقيم و بدون وقت قيلي مي باشد.

در صورتي كه قبل از پرواز با مشكلي برخورديد به آدرس هاي ذيل مراجعه نماييد:

آيه ۱۸۷ سوره بقره ٬ آيه ۴۶ سوره نساء ٬ آيه ۱۲۸ سوره توبه ٬ آيه ۵۶ سوره اعراف ٬ آيات ۱۰ و ۱۱ سوره طلاق.

 

اميدوارم سفر آسوده اي در پيش داشته باشيد.

                                                                         سرپرست كاروان

                                                                         حضرت عزرائيل

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 10:28 قبل از ظهر  توسط اسرافیل فدایی  | 

گنجشک


 
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:" می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد."
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : " با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست."
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست
.
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:"ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی
."
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود
.
خدا گفت:" و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی!" اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت
...
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 9:53 قبل از ظهر  توسط اسرافیل فدایی  | 

جزيره

 

در جزيره اي زيبا تمام حواس , زندگي ميکردند, شادي , غم , غرور , عشق و ... روزي خبر رسيد که به زودي جزيره به زيره آب خواهد رفت.همه ساکنين جزيره قايقهايشان را اماده و جزيره را ترک کردن. وقتي جزيره به زيره آب رفت ,عشق از ثروت که قايقي با شکوه داشت کمک خواست و گفت:(آيا ميتونم با تو همسفر شوم؟) ثروت گفت: نه من مقدار زيادي طلا و نقره دارم و جايي براي تو ندارم. عشق از غرور که با يک کرجي زيبا راهي مکاني امن بود کمک خواست. غرور گفت: نه چون تمام بدنت خيس و کثيف شده و قايق زيباي مرا کثيف خواهي کرد. غم در نزديکي عشق بود.پس عشق به او گفت:(اجازه بده که با تو بيايم) غم با صداي حزن الود گفت: آه من خيلي ناراحتم ,و احتياج دارم تنها باشم. عشق سراغ شادي رفت و او را صدا زد,اما او انقدر غرق شادي و هيجان بود که حتي صداي عشق را نشنيد. آب هر لحظه بالاتر ميامد وعشق ديگر نااميد شد, که ناگهان صدايي سالخورده گفت من تو را خواهم برد. عشق از خوشحالي فراموش کرد نام پيرمرد را بپرسد و سريع سوار قايق شد. وقتي به خشکي رسيدند پيرمرد به راه خود ادامه داد و عشق تازه متوجه شد که چقدر به گردن پيرمرد حق دارد. عشق نزد علم رفت و گفت ان پيرمرد کي بود که جان مرا نجات داد؟ علم پاسخ داد:(زمان) عشق با تعجب پرسيد چرا زمان به من کمک کرد؟؟؟ علم لبخندي خردمندانه زد و گفت:
 

((زيرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است))

 
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 9:39 قبل از ظهر  توسط اسرافیل فدایی  | 

آمار جالب از سرتاسر جهان از موضوعات مختلف
 

top ten stats

شاید برای شما هم جالب باشد که کشور های دنیا را در زمینه های مختلف با هم مقایسه کنید. آماری که در ادامه می بینید، از تحقیقات مختلف در سراسر دنیا به دست آمده است و دانستن آنها خیلی جالب است و خالی از لطف نیست!

آمار روبرو پهناور ترین کشورهای دنیا را نشان می دهد.

اطلاعات عمومی خودتون رو محک بزنید.

 

 

آمار زیر رو میتونین تو ادامه مطلب ببینین

کشورهایی با بیشترین تعداد میلیاردر

بیشترین مصرف الکل در دنیا

بیشترین مصرف نان در دنیا

بیشترین مصرف قهوه در دنیا

سریع ترین ماشین های دنیا

بیشترین طول عمر ها در جهان

بزرگ ترین دریاچه های دنیا

بیشترین تولید خودرو در جهان

باهوش ترین نژاد های سگ

تاثیرگذارترین شخصیت های حرفه ای در ورزشی

معمول ترین دلایل مرگ ناشی از تصادف

بیشترین نرخ طلاق

کشورهایی با بیشترین تعداد فرودگاه

سبک ترین نوزادان دنیا

طولانی ترین رودخانه های دنیا

بزرگ ترین اندازه خانوار

بیشترین نرخ خودکشی

پرجمعیت ترین کشور های جهان

کشورهایی با بیشترین نرخ زاد و ولد

کشورهایی با بیشترین تعداد گاو

عمیق ترین دریا ها

برترین قلعه های اروپا

گران ترین رستوران های دنیا

بهترین گل های جام جهانی فوتبال

بیشترین نرخ مرگ در جهان

بیشترین مصرف بستنی در دنیا

بیشترین آثار هنری


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 12:3 بعد از ظهر  توسط اسرافیل فدایی  |