تبليغاتX
کامپیوتر - کشاورزی چی می خوای بگو ؟
آموزش کامپیوتر ، نرم افزار ، سخت افزار ، ترفند ، موبایل ، هک ، مقالات آموزشی و علمی و ... کشاورزی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 6:43 بعد از ظهر  توسط اسحاق فدایی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 9:24 بعد از ظهر  توسط اسحاق فدایی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 6:37 بعد از ظهر  توسط اسحاق فدایی  | 

آه ای خدای بزرگ و مهربون :
نويسـم رازهـايـي كه نهـان است

چه حاجت ؟ غم ز چشمانم عيان است

قـلم مي گريد از اين حـال زارم

نه من حـال دلـم را مي نـگارم

كه اين تنـهايي و سنگيـني درد

دل من را شكست و پر ز خون كرد

و هر روزي هـزاران بار تا شـام

دلم مي ميـرد و مي گيرد آرام

دل خونيـن خود در دسـت گيرم

و شب ها را به سوگش مي نشينم

برايـش نغـمه هايي مي سرايم

به پايـش عقده ها را مي گشايم

دگر با من كسي درد آشنا نيست

دگر در قلب ها گويي خدا نيست

شكسته در گلويـم حجم فرياد

زمانه نـاله هايـم برده از ياد

زمـانه تا به كي با من چنـيني؟

مگر سـخت است لبخنـدم ببيني؟

به زندان جفـايت من اسيـرم

تو مي داني از اين پيمانه سيـرم

سپـردم دل به آیيـن محبـت

چه دانستم شود دل غرق محنت؟

دلا آتـش همـانا حاصـلت بود

بسوز اي دل صداقت مشكلت بود

ز نا مردان چرا اينسان غميني ؟

مگـر آخر تـو نـاجي زميني ؟

شبي اينجا شبي در آسماني

ترا ننگ است اگر اينجا بماني

خدا يا خسته ام بي كس ترينم

در اين زندان كه با حسرت قرينم

مرا از قيد اين دنيا رها كن

و لطفت بر سرم بي منتها كن

خدايـا تا به كي بايـد بنالـم؟

كه هر دم سـوزم و آشفتـه حالم

خدايا پاسـخ شب گريـه ها كو؟

هميـن امشب جواب اين دلم گو...

تا خدا راهي نيست

دو قدم پيش تر از ترديد است

سايه هاي ترديد پي تاراج دلم آمده اند همه جا تاريك است

سايه ها دور شويد نور را گم كرديد

من از اين چشمه نور جرعه اي مي خواهم

تا به احساس خدايي برسم ...

تا خدا راهی نیست ...

آمین

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 9:55 بعد از ظهر  توسط اسحاق فدایی  | 

خدایا ای پناه بی پناهان
برانی گر مرا از کوی جانان
به که گویم عم و درد دلم را
به که رو آورم از دست شیطان

***
 
خدایا ای رحیم بنده پرور
بکن ابر کرم را سایه گستر
نمی بینم به جز تو من غفوری
بمیرانم کنون پاک و مطهر

***
 
خدایا درد من باشد زعصیان
چه گویم از دل در بند شیطان
گنه کاریم از حد گشته افزون
مرا یاری نما ای جان جانان

***
 
خداوندا قسم بر عزّ و جاهت
به آن کرّوبیان بارگاهت
اگر من را به عصیانم برانی
به عفوت می شوم من دادخواهت

***
 
خداوندا طمع دارم فراوان
به لطف و بخششت با چشم گریان
سزاوار عذابی جانگزایم
ببخشا ای طبیب دردمندان

***
 
خدایا ناتوان زشت کارم
گذشته در تباهی روزگارم
مرا در جرگه نامحرمانت
نینداز و بکن امیدوارم

***
 
خدایا شرمسارم شرمسارم
به غیر از کوی تو جایی ندارم
دل من برده نفس پلشت است
به لطف و رحمتت چشم انتظارم

***
 
خداوندا به حق اولیایت
به خوبان عزیز و با وفایت
مرا داخل نما در کوی عشقت
پناهم ده به بزم کبریایت

***
 
خداوندا شبی دمساز خود کن
مرا پروانه جانباز خود کن

چشان شهد وصالت را به جانم
اسیر درگه پر راز خود کن

***
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 9:50 بعد از ظهر  توسط اسحاق فدایی  | 

پرسيدم : عشق چيست ؟ گفت : آتشي است . گفتم : مگر آن را ديده اي ؟ گفت : نه در آن

سوخته ام


زندگي چيست ؟ اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟ اگر مر گ است چرا زندگي مي كنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ اگه عشق نيست چرا عاشقيم!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟؟ 


من اگر روح پريشان دارم
من اگر غصه هزاران دارم
گله از بازي دوران دارم
دل گريان،لب خندان دارم

به تو و عشق تو ايمان دارم
در غمستان نفسگير، اگر
نفسم ميگيرد
آرزو در دل من
متولد نشده، مي ميرد
يا اگر دست زمان ، درازاي هر نفس
جان مرا ميگيرد
دل گريان، لب خندان دارم

به تو و عشق تو ايمان دارم
من اگر پشت خودم پنهانم
من اگر خسته ترين انسانم
به وفاي همه بي ايمانم
دل گريان، لب خندان دارم

به تو و عشق تو ايمان دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 7:53 بعد از ظهر  توسط اسرافیل فدایی  | 

عشق یعنی مستی دیوانگی   

عشق یعنی با جهان بیگانگی    

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر   

عشق یعنی سجده ها با چشم تر   

        عشق یعنی سر به دارآویختن        

    عشق یعنی اشک حسرت ریختن     

عشق یعنی در جهان رسوا شدن  

عشق یعنی مست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن یا ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی دلبستگی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 7:36 بعد از ظهر  توسط اسرافیل فدایی  | 

عشق يعني .......
 

عشق يعني خون دل يعني جفا

عشق يعني درد و دل يعني صفا

عشق يعني يك شهاب و يك سراب

 عشق يعني يك سلام و يك جواب

عشق يعني يك نگاه و يك نياز

 عشق يعني عالمي راز و نياز

عشق يعني تا ابد فاني شدن

   عشق يعني عابد و زاهد شدن

عشق يعني همچو ليلا خون شدن

یا چو مجنون راهی صحرا شدن

عشق یعنی تیشه فرهاد ها

عشق یعنی عالم فریاد ها

عشق یعنی زخم کوه بیستون

عشق یعنی ناله های درد و خون

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

عشق یعنی یکه و تنها شدن

عشق یعنی التماس و انتظار

عشق یعنی تا ابد با من بمان

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 4:42 بعد از ظهر  توسط اسرافیل فدایی  |